تبلیغات
Welcome to Jok Weblog DR.AMIR P1 جوک خونه و مدرسه جوك امیر
سلام |



دوستتون دارم زیاد

ببخشید چند وقت نبودم

ممنون که شما بودید


نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه 14 دی 1390 و ساعت 11:26 ب.ظ
تفاوت خوابیدن مادر و پدر (طنز) |

تفاوت خوابیدن مادر و پدر (طنز)

مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند

که مامان گفت:”من خسته ام و دیگه دیروقته ، میرم که بخوابم ”

مامان بلند شد ، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد ،

سپس ظرف ها را شست ، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد ،

قفسه ها رامرتب کرد ، شکرپاش را پرکرد ، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد

و کتری را برای صبحانه فردا از آب پرکرد .

بعد همه لباس های کثیف را در ماشین لباسشویی ریخت ،

پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت .

اسباب بازی های روی زمین را جمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند.

گلدان ها را آب داد ، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت .

بعد ایستاد و خمیازه ای کشید . کش و قوسی به بدنش داد

و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد ، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت ،

مقداری پول را برای سفر شمرد و کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت .

بعد کارت تبریکی را برای تولد یکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت ،

آدرس را روی آن نوشت و تمبرچسباند ؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت

و هردو را درنزدیکی کیف خودقرارداد. سپس دندان هایش رامسواک زد.

باباگفت: “فکرکردم ، گفتی داری می ری بخوابی

” و مامان گفت:” درست شنیدی دارم میرم.”

سپس چراغ حیاط راروشن کرد و درها را بست.

پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد ، چراغ ها راخاموش کرد ،

لباس های به هم ریخته را به چوب رختی آویخت ، جوراب های کثیف را درسبد انداخت ،

با یکی از بچه ها که هنوز بیداربود و تکالیفش را انجام می داد گپی زد ،

ساعت را برای صبح کوک کرد ، لباس های شسته را پهن کرد ، جاکفشی را مرتب کرد

و شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد ،

اضافه کرد . سپس به دعا و نیایش نشست.

درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کرد و بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد

گفت: ” من میرم بخوابم” و بدون توجه به هیچ چیز دیگری ، دقیقاً همین کار را انجام داد!


نوشته شده توسط امیر حسین در پنجشنبه 29 دی 1390 و ساعت 11:47 ب.ظ
زندگی من از 9 ماهگی تا 90 سالگی! |

مطلب طنز:: زندگی من از 9 ماهگی تا 90 سالگی!

 

زندگی من از 9 ماهگی تا 90 سالگی!

پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !

یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت

و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !

چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم

و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!

هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی

از قبیل آن مرد آمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !

نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم

ولی انداختم پای !!! پسز همسایه دیگرمان ! بنده خدا سر شب یک کتک

مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را نشکند

و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!

دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم

در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم

ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر

چندین و چند منفی انضباط گرفتم ! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان

آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !

هجده سالگی : در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی

در رشته ی میخ کج کنی واحد بوقمنچزآباد

( البته یکی از شعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد ) قبول شدم !!

بیست و چهار سالگی : در این سال دانشگاه به اصرار مدرک

کاردانی‌ام را که هنوز نیمی‌از واحدهایش مانده بود تا پاس شود ، به من داد !!!!

بیست و شش سالگی : رفتم زن بگیرم گفتند

باید یک شغل پردرآمد داشته باشی . رفتم یک شغل پردرآمد داشته باشم ،

گفتند باید سابقه کار داشته باشی . رفتم دنبال سابقه کار

که در نهایت سابقه کار به من گفت : بی خیال زن گرفتن !!!

سی و سه سالگی : بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت !

قرار مدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و … رو گذاشتیم !

چهل و یک سالگی : در این سال گل پسر بابا که می‌خواست بره کلاس اول ،

دوتا پاشو کرده بود تو یه کفش که لوازم التحریر دارا و سارا

می‌خوام بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه !

شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم

و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی

ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ،

دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم

رو که تازه به رحمت خدا رفته بود !!! برای حداکثر بیست سال اجاره کردم .

معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده

ولی خوبیش این بود که حداقل شب ها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود !

هفتاد و هشت سالگی : به علت سن بالای من و همسرم ،

پسرانمان ( بخوانید عروسهایمان ) ما را به خانه هایشان راه نمی‌دادند

هشتاد و پنج سالگی : بلافاصله بعد از خوردن یک کله پاچه ی درست

و حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند !

نود سالگی : همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم ،

زیادی حرف می‌زدند و فردای همین حرفهای زیادی بودکه به طور نا بهنگامی ‌خدا بیامرز شدم !!!


نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه 23 دی 1390 و ساعت 05:47 ب.ظ
طنز: درد دل نوزاد شش ماهه |


آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ،

و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من،

نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای شما هم مضر است!!!

لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش

خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش

مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده،

و با تکان دادن سر و لبهایش ” پول پول پول پول” می کند!

زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی،

که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن

قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید!

اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! ا

ین عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست،

بلکه موجب می شود کهمن بنده خدا هم هوس کنم!!!!!!!

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ دستشویی خود ندارند

و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا “پووووووف” می کنید

به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!



نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه 21 دی 1390 و ساعت 11:45 ق.ظ
مطلب طنز: آزمایش محبت دامادان توسط مادر زن |


زن ثروتمندی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.

یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد

و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند

از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.

دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو

جلوى پارکینگ خانه داماد بودو روى شیشه‌اش نوشته بود:

«متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد

و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦

نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود:

«متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخرى رسید

زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت

امّا داماد از جایش تکان نخورد

او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود

پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.

همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد

فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و ی کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد

سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود

“متشكرم از طرف پدر زنت”



نوشته شده توسط امیر حسین در سه شنبه 20 دی 1390 و ساعت 05:45 ب.ظ
جوک متفرقه |


به یارو میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟ می گه نماز که نخونم،... روزه که نگیرم... سحری هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟


مشترک گرامی به علت حلول ماه مبارک رمضان از خوردن جگر شما تا هنگام افطار معذوریم لطفا بعد از افطار در دسترس باشید

طرف روزه می گیره، 5 دقیقه به اذان روزشو میشکنه. می گن چرا اینکارو کردی؟ می گه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما نمی گیرم



با افشای راز ذخیره سازی گندم توسط یوزارسیف ترکها میوه شب عید خود را با درخت انبار کردند.

هرکس در زمان فراوانی برای ما ٧ اس ام اس ارسال کند در زمان قحطی ١۴ اس ام اس برای او ارسال می کنیم.

شعار این هفته نماز جمعه قم: زلیخا حیا کن ، یوزارسیفو رها کن!

قابل توجه کلیه کشاورزان محترم..

از اول اسفند ماه برای دریافت تسهیلات وام کشاورزی می توانید

..به دفتـر جناب یـــوزارسیف مراجعه فرمایید .. !!

خبر فوری : شناسایی و دستگیری جاسوسان معبد آمون در قصر توسط سربازان گمنام یوزارسیف.

روی دیوار بهشت نوشته : لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان سیب بخورد!
روی دیوار خانه ی یوزارسیف: لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان پرتغال بخورد!
روی دیوار خانه ی زلیخا: لعنت بر پدر و مادر کسی که درهای این مکان را قفل نکند!




غضنفر سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم


به غضنفر میگن: بابات به رحمت ایزدی پیوست!
میگه: رحمت ایزدی دیگه کیه؟!
میگن: منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت
میگه: کجا باغ داشت؟
میگن: یعنی اینکه دار فانی را وداع گفت
میگه: کی رو دار زدن؟
میگن: یعنی، بابات رخت از این دنیا بربست
میگه: من که اصلا نفهمیدم!
آخر سر عصبانی میشن، میگن: ابله...بابای خرت! مرد.
میگه: خر ما که بابا نداشت
 


به غضنفر خبر میدن: باباشدی! میگه: پس به زنم نگید، می خوام سورپرایزش کنم!

غضنفر رو به زور وادار به نماز خوندن می کنن. بعد می بینن نشسته داره همین جوری دعا می کنه. میرن گوش میدن می بینن میگه: خدایا! اینا منو به زور وادار کردن به نماز خوندن، تو خودت قبول نکن!






نوشته شده توسط امیر حسین در دوشنبه 19 دی 1390 و ساعت 01:42 ب.ظ
جوک خـــــر، ســــــگ، میمـــــون ( حیوانات) |

خـــــر، ســــــگ، میمـــــون


خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره برپشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود
و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
.......


خر به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! من می خواهم خر باشم،اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد

خدا سگ را آفرید و به او گفت:
تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد.تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است.کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد…

خدا میمون را آفرید و به او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد:
بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:
تو انسان هستی.تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.تو می توانی از هوش خودت
استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی.و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت:
سرورم!گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است.آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد…

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!!!
و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد.
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد…!!!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند…!!!






نوشته شده توسط امیر حسین در شنبه 17 دی 1390 و ساعت 06:40 ب.ظ
شما چقدر عیالتان را دوست دارید؟ |

شما چقدر عیالتان را دوست دارید؟


شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!

الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش !
ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش !
ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش !
د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز !
..............


? – چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !

? – اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟!
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا… بقای عمر ? تای دیگر باشه !

? – ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟!
الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش !
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !
 

? – اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟!
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید !
ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !

? – محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟!
الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!
ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟!
ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!
د) من واقعا … من واقعا عاشق …. من واقعا عاشق تو …. من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !

? – در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید ؟!
الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !
ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید !
ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !
د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !

? – اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد ؟!
الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !
ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد !
ج) او را تهدید می کنید که اگر تا ?? بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !
د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !

? – نظرتان در مورد این جمله چیست ؟ ( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )
الف) زیبا ترین جمله دنیاست !
ب) با معنا ترین جمله دنیاست !
ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !
د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !

?? – در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟!
الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!
ب) چاره ای جز این ندارم !
ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !
د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم !



نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه 16 دی 1390 و ساعت 07:38 ب.ظ
چی بگم به این جوک ها |


غضنفر می ره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. بعد ازش می پرسن چه طور بود؟ میگه آدمای خیلی خوبی بودن. دیدن من خوابم، رو نوک انگشت راه می رفتن

*****


از غضنفر می پرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد؟ میگه : رفته بود زیارت!

*****

غضنفر و دوستش داشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن دوستش به غضنفر میگه: اگه این بمب الان منفجر شه چی کار کنیم؟ غضنفر میگه نگران نباش من یکی دیگه دارم

*****

 

غضنفر به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ میگه ببرش باغ وحش. فردا رفقیش می بینتش ، می گه بردیش؟ غضنفر می گه : آره . تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما

*****

غضنفر یه تیکه یخ گرفته بوده بالا، داشته خیلی متفکرانه بهش نگاه می کرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میکنی؟ طرف میگه: ازش آب میچیکه ولی معلوم نیست کجاش سوراخه!

*****

غضنفر پاش خواب میره پتو می کشه روش!

*****

غضنفر یتیم خونه میزنه روز اول جلسه اولیا مربیان میزاره



از غضنفر میپرسند چرا یک جورابت آبیه و یکی دیگه قرمزه میگه نمیدونم یک جفت دیگه هم تو خونه دارم همینجوریه

 



غضنفر به عنوان چتر باز میره تو نیرو هوایی ،
روز مانور که میرسه فرماندش بهش میگه: وقتی پریدی پایین دکمه سبز رو فشار میدی چتر باز میشه اگه باز نشد دکمه قرمز رو فشار میدی حتما باز میشه وقتی رسیدی پایین اونجا یک ماشین هست که میارتد پادگان.
خلاصه میپره پایین دکمه سبز رو میزنه وا نمیشه! دکمه قرمز رو میزنه وا نمیشه! بعد با عصبانیت میگه:
اگه شانس ماست برسیم پایین ماشینم رفته!

یه روزی یه نفر از غضنفر میپرسن :آقا این خیابون کجا میره؟ غضنفر میگه : والا من چهل ساله تو این خیاون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره !

غضنفر شهردار می شه، صبح زود برای افتتاح پروژه ساختمانی می ره عصر می شه … « شب می شه … ولی خبری ازش نمی شه . نصفه شب خاک آلود و خسته می ره خونه زنش می پرسه: کجا بودی تا این وقت شب ؟ ترکه می گه: والله موقع کلنگ زدن، مردم ... تشویقم کردن، منم یواش یواش بدنم گرم شد و زیر زمینش رو کندم !



غضنفر و اهالی شهر غضنفر اینا برای پیوستن به مختار با پای پیاده عازم کوفه شدند !
.

تو قیامت داشتن از همه سئوال می کردن شما چجوری مردین؟؟
یکی گفت تصادف کرم یکی دیگه گفت زنم منو کشت
از غضنفر پرسیدن گفت: داشتم شیر می خوردم مردم
گفتن آخه شیر تو گلوت گیر کرد !!!
گفت نه گاوه نشست

.........


از غضنفر می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق

اصفهانیه عینک می خره رو شیشه هاش نایلون می کشه تا خش نیوفته

غضنفر میخواسته آتش نشان بشه توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ لره میگه: هیچی تیمّم می کنیم !


از غضنفر می پرسن از چه گلی خوشت میاد؟
میگه اقاقیا. می گن همینو بنویس. می گه غلط کردم! گل رز!

عشق شیرازی : دلُم میخواد برم بالوی یه‌ی کوه بلندی از ته دلُم با تمام وجودُم با صِدوی بلند جار بزنم دوسِت دارم، حوصلم نمیشه

یک ژاینی بعد از 15 سال به یک مورچه یاد میده که با چوب غذا بخوره بد اون رو میاره تو میدان تا به مردم نشان بده مردم هم دور تادور میایستن تا نگاه کنند غضنفر داشته از اونجا رد می شده می بینه همه عقب وایستادن و یک مورچه هم اون وسط هست میره باپا مورچه رو له میکنه میگه اخه مورچه هم ترس داره

به غضنفر میگن این شعر از کیه : سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگزمیگه نمیدونم یه راهنمائی بکنید.... میگن اسم شاعر تو خود شعره میگه : اهان فهمیدم .. جواد نکونام

غضنفرمیره پمپ بنزین و باک زانتیاشو پر می کنه و میگه: چقدر شد؟ کارگر جایگاه میگه: 350 تومان!
غضنفر در گوش کارگر جایگاه میگه: شاه برگشته؟ کارگر جایگاه میگه: نه جانم،قیمت گازوئیل همینه


نوشته شده توسط امیر حسین در پنجشنبه 15 دی 1390 و ساعت 08:35 ب.ظ
طنز واژه های اینترنتی و معادل فرهنگستانی |


نگوییم : وب سایت ؛ بگوییم : رایانه جا ، تارانه

نگوییم : وب  ؛ بگوییم : جایانه ، تار

نگوییم : وب مستر  ؛ بگوییم : صاحب تار ، تارزن

نگوییم : ایمیل ؛ بگوییم : نامه برقی

نگوییم : ایمیل آدرس ؛ بگوییم : نشان نامه برقی


نگوییم : چت ؛ بگوییم : زرستان

نگوییم : مانیتور ؛ بگوییم : نمایانه

نگوییم : کی بورد ؛ بگوییم : دکمه گاه

نگوییم : اسکنر ؛ بگوییم : عکس برگردان

نگوییم : پرینتر ؛ بگوییم : چاپانه ، چاپگر

نگوییم : ماوس  ؛ بگوییم : موش

نگوییم : دیسک  ؛ بگوییم : گردالی

نگوییم : سی دی ؛ بگوییم : کامل گردانه ، کاف گاف

نگوییم : دیسکت ؛ بگوییم : گردکی

نگوییم : نوت بوک  ؛ بگوییم : رایانه رو

نگوییم : لینک ؛ بگوییم : چسبانک

نگوییم : مایکروسافت ؛ بگوییم : کوچک نرم ، نرم بچه

نگوییم : اکانت ؛ بگوییم : برات

نگوییم : ماوس پد ؛ بگوییم : خرش گاه

نگوییم : فتوشاپ ؛ بگوییم : عکاسخانه

نگوییم : اینترنت ؛ بگوییم : جهان شبکه

نگوییم : اینترانت ؛ بگوییم : درون شبکه

نگوییم : اینترنت اکسپلورر ؛ بگوییم : جهانگرد شبکه

نگوییم : وب براوزر  ؛ بگوییم : تاریاب

نگوییم : کرسر ؛ بگوییم : ریزینه

نگوییم : بیل گیتس ؛ بگوییم : حساب دروازه

نگوییم : هات میل ؛ بگوییم : داغنامه


نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه 14 دی 1390 و ساعت 11:53 ب.ظ
جک |

غضنفر تو قسمت کامپیوتر استخدام می شه

در پایان روز اول ، رئیس ازش می پرسه :

خوب ، امروز چکار کردی ؟

غضنفر میگه : هیچی

کلیدهای کیبورد نامرتب بودن

به ترتیب الفبا مرتبشون کردم !!!

 

جک

 

غضنفر یه پتو می خره که عکس دو تا پلنگ روش بوده

شب با تفنگ دولول میره زیر پتو !!!



معلم فلسفه یک صندلی می گذاره وسط کلاس

و به شاگردانش میگه : شما باید یک مقاله بنویسید

و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد !

یکی از شاگردان دو کلمه می نویسه و ورقه شو می ذاره رو میزش

و بعد از اینکه معلم ورقه ها را تصحیح می کنه اون بهترین نمره رو می گیره!

می دونید چی نوشته بوده ؟



نوشته بوده : کدوم صندلی ؟!!!

 

جک

 

غضنفر یه رستوران باز می کنه

ولی هر روز ظهر خودش می رفته بیرون غذا می خورده

بهش میگن چرا همین جا غذا نمی خوری ؟

میگه : آخه نامرد خیلی گرون میده !!!



غضنفر می خواسته از همسایه شون نردبون قرض بگیره

با خودش فکر می کنه ، میگه : الان اگه برم بگم نردبونتون رو بدین

شاید همسایه بگه نردبون ما کوتاهه ، یا بگه نردبون ما شکسته ،

یا بگه نردبون رو به یکی دیگه قرض دادیم.

خلاصه می ره دم خونه همسایه در می زنه

همسایه میاد دم در میگه : بله بفرمایید…

غضنفر میگه : برو بابا شما هم با این نردبونتون !!!

 

جک

 

زن اولی : این مردها واقعاً خیلی لجوج و یک دنده‌ هستند !

زن دومی : چی شده ؟

زن اولی :‌ مثلاً‌ این شوهر من ، دیروز درست چهار ساعت براش توضیح دادم

آخرش هم قبول نکرد که نکرد !

زن دومی : خوب چی رو داشتی براش توضیح می‌دادی ؟

زن اولی :‌ این که من آدم پر حرفی نیستم !!!



قل مراد : غضنفر چرا دستت شکسته ؟

غضنفر : دیروز روی یه دیوار بلند راه می رفتم

که یه دفعه دیوار تموم شد !!!

 

جک

 

از غضنفر می پرسن : نظرت راجع به مار چیه ؟

میگه : حیوون خیلی خوبیه !

اما حیف که همش دُمه !!!



نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه 14 دی 1390 و ساعت 11:50 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ تفاوت خوابیدن مادر و پدر (طنز)+ زندگی من از 9 ماهگی تا 90 سالگی!+ طنز: درد دل نوزاد شش ماهه+ مطلب طنز: آزمایش محبت دامادان توسط مادر زن+ جوک متفرقه+ جوک خـــــر، ســــــگ، میمـــــون ( حیوانات)+ شما چقدر عیالتان را دوست دارید؟ + چی بگم به این جوک ها+ طنز واژه های اینترنتی و معادل فرهنگستانی + جک+ جوک جدید و کلی خنده+ جوک جدید و جوک خفن بیا بخند+ سلام+ جوك جدید+ به ترکه میگن

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 ...
 

فقط موزیک رپ


 

IranOldies.com